شمارهٔ ۵۸۶
بعد هزار غم اگر عشرتی آرزو کنمخون جگر فشانم و در گلوی سبو کنم
سوزن خار خار غم آمده در کفم کجاسترشتة راهِ وعدهای تا جگری رفو کنم
روی نگاه با تو و پشت نگاه با رقیبچند گل نظاره را در چمنت درو کنم!
چون به فریب عشوهای گوشه چشم خم کندجان هزار وعده را در تن آرزو کنم
بهر طواف کوی او حرمت پاکدامنیآب گهر فشارم و در گلوی سبو کنم
زهرة آن نگاه کو تا به رخ تو بنگرمطاقت آن دماغ کو کاین گل تازه بو کنم!
بیهده فیّاض به من قصة خویش سر مکنمن نتوانم این قَدَر گوش به هرزهگو کنم