گنج

شمارهٔ ۵۸۰

۹ بیت
کی بود دل ز می وصل تو سرشار کنمغصه را خون کنم و در دل اغیار کنم
طفل مکتب شوم و پیش ادیب نگهتسبق شکوة هجران تو تکرار کنم
ته بته گریة خون گشته که در دل گر هستگریه بگشاید و من پیش تو اظهار کنم
پای تا سر همه از شوق تماشای رختنگهی گردم و دریوزة دیدار کنم
ساغر حوصله کز بادة بیداد تهیستبازش از تلخ می ناز تو سرشار کنم
تو نهی لب به لب خنده و من از سر شوقگریه را بر رخ شادی مژه افشار کنم
خنده را تا به لب لعل تو بینم گستاخصد هوس را گرة خاطر افگار کنم
پر کنی ناز تو و کم نکنم من ز نیازکم کنی گوش تو من گله بسیار کنم
کی بود همره آن شوخ چو بلبل فیّاضبه کف این تازه غزل روی به گلزار کنم