شمارهٔ ۵۶۴
خوش آن که دست به دست سبوی میباشمچو دیده باز کنم رو به روی می باشم
چرا خورم غم روزی چو میتوانم کردکه زنده تا به قیامت به بوی می باشم
ز قیل و قال حکیمان دلم گرفت کجاستزبان حال که در گفتگوی می باشم
ضرر نیست مکیدن لب پیالة میهمین بس است که در آرزوی می باشم
ز نام می چو توان نشئه یافتن فیّاضچه لازم است که در جستجوی می باشم