گنج

شمارهٔ ۵۶۲

۷ بیت
ندید کشتِ‌ امل قطره‌ای ز جوی کسمبه آب آینه رو شست چهرة هوسم
نسیم بوی گلی تازه بر مشامم زدبه احتیاط بگیرید رخنة قفسم
فغان که شیونم آخر به گوش کس نرسیدمیان قافله گم گشت نالة جرسم
به دست کوتهم اندیشة بلندی هستهوای جلوة عنقاست در پر مگسم
هزار مطلب سر بسته در دلم گر هستولی ز شرم طلب تنگ می‌شود نفسم
کلاه گوشة فقرم به فرق ارزانیکزو به دولت جاید هست دسترسم
گذشت تیغ وی از ننگ خون من فیّاضقبول شعله نگردید مشت خار و خسم