شمارهٔ ۵۴۹
کمان غمزه پر کش کن که تیرت را نشان گردمبگو حرفی که تا چون خط به گرد آن دهان گردم
زبان بسته تا تقریر شرح بیقراری کردچو حرف شکوه میخواهم که بر گرد زبان گردم
تو چون سرو روان از پیش من رفتی و میخواهمز خجلت آب گردم تا به دنبالت روان گردم
درین دریای خون کز هیچ سوره بر کنارش نیستدلی خواهم که چون گرداب دایم بر میان گردم
امیدم پیر شد در وعدهگاه انتظار اوکجا شد وعدة دیگر که باز از نو جوان گردم
چنین نامهربانیها که من دیدم عجب نبودکه با من مهربان گردد اگر نامهربان گردم
خیالی گشتهام در ناتوانیها از آن ترسمکه ناگه از نظرگاه سر تیرت نهان گردم
به او رنگی ندارد گریة خونین من فیّاضبه پیش غم گر از هر تار مژگان خونفشان گردم