گنج

شمارهٔ ۵۴۱

۹ بیت
همیشه آینه دل به پیش روی تو دارمبه هر که روی کنم روی دل به سوی تو دارم
هوای بوی گل آغوش خواهشم نگشایدمشام رغبت دل را به مُهر بوی تو دارم
ذخیره گرچه ندارم متاع دنیی و عقبیهمین بس است که در سینه آرزوی تو دارم
خبر ز خویش نگیرم که در سراغ تو میرمدمی به خویش نیایم که جستجوی تو دارم
نظر به دیده بدزدم که روی خوب تو بینمنفس ز دل نگشایم که گفتگوی تو دارم
ز هیچ ره نتوانم که در دل تو درآیموگرنه در همه وادی رهی به سوی تو دارم
به تحفه سرمه فرستد به هدیه جان نپذیردمن این معامله دایم به خاک کوی تو دارم
خطر فزون بود آن‌را که اعتبار فزون شدهزار امید درین ره ز بیم خوی تو دارم
به من وصیّت فیّاض در وداع تو این بودکه پاس دیده بد از رخ نکوی تو دارم