شمارهٔ ۴۹۲
سخن به وادی انصاف کرده راه غلطکه کرد نسبت روی ترا به ماه غلط
رست بود ره عشق تا بیابان بودگذر به جادهای افتاد و گشت راه غلط
به هر کجا که روی خویش را به عشق سپارنکرده گمشدة عشق ره به چاه غلط
به درد، هر چه طلب کردهایم یافتهایمکمان درد نینداخت تیر آه غلط
سریر عزّت از افتادگی به ماه رسیدحدیث مال غلط بود و حرف جاه غلط
نظر به نامة اعمال کردم و دیدمکه هم سفید غلط بود و هم سیاه غلط
فرشته راهنما بود در خراباتمفکنده دیو رهم را به خانقاه غلط
اگر نظیر تو در وهم نقش بست رواستکه احولست و کند زود در نگاه غلط
به سهو هم نکند گاه طاعتی فیّاضز بیم آنکه شود نامة گناه غلط