گنج

شمارهٔ ۴۴۵

۱۵ بیت
باز هر سو موج ابری جلوه‌گر دارد بهارفیض عالم در نقاب مشک تر دارد بهار
قطرة ابرست و دریای طراوت موج‌ زنعالمی را غرقه در آب گهر دارد بهار
صورت شیرین به جای لاله می‌روید ز سنگگر بدین سان جلوه بر کوه و کمر دارد بهار
دانة پر حسرتی بر خاک ره افتاده‌امتا مگر چون سبزه‌ام از خاک بردارد بهار
گر شود ممنون تحریک صبا گل، دور نیستحقّ موج جلوه بر آب گهر دارد بهار
سرو را بر نسبت رعنا قدان می‌پروردغالبا شور قیامت در نظر دارد بهار
اهل صورت گر به چشم عاقبت‌بین بنگرندداغ حسرت از خزان هم بیش‌تر دارد بهار
نالة نازکدلان تاراج گلشن می‌کنداز دم سرد تنک ظرفان خطر دارد بهار
لاف مهر نوخطان بر زاهدان هم می‌رسدسهل باشد در خس و خاشاک اثر دارد بهار
آه شد سرو بلندی، ناله شد شاخ گلیکی گلستان محبّت را ضرر دارد بهار
بس که هر گل جلوة معشوق دارد در نظرعشق‌بازان را چو بلبل در به در دارد بهار
ذوق صحبت، میل عشرت، سیر گل، دیدار یارمن چه دانستم که حسرت این قدر دارد بهار!
صبح عشرت در چمن موقوف تحریک صباستزیر هر برگی نهان فیض سحر دارد بهار
برگ برگ این گلستان در سماع حیرتندگر تو زین‌ها بی‌خبر باشی خبر دارد بهار
تا توانی کام دل فیّاض بردار از چمننیست مهلت آن قدر، عزم سفر دارد بهار