شمارهٔ ۴۴۳
در دل ز بس به عشق تو غمها شود لذیذترسم به کام من غم دنیا شود لذیذ
در دادهایم تن به جفاهای روزگاردشمن چو شد غیور مدارا شود لذیذ
امروز مینماید اگر صبر ناگواراین شوربا به کام تو فردا شود لذیذ
لب را به خندهای نمکین تر کن آن قدرکاین نیمرس کباب دل ما شود لذیذ
با این هوس فریب نگاهی که مرتراستدر کام دل مباد تمنّا شود لذیذ
یک آن قدر ز پرده برونآ که شوق رادر حسرت تو ذوق تماشا شود لذیذ
از بیکسی ز صحبت فیّاض خوشدلیمتلخابه گاه در ره صحرا شود لذیذ