گنج

شمارهٔ ۳۹۰

۱۱ بیت
دلم با زاهدان دیگر به صد اعزاز ننشیندچو جست از دامگاهی مرغ، دیگر باز ننشیند
عجب دلکش فضایی عالم گم‌گشتگی داردکه عنقا در هوایش یکدم از پرواز ننشیند
ز صد دام تعلّق جسته مرغ روحم ای مطربکه جز بر شاخسار نغمه‌های ساز ننشیند
دل صیدی که از جا رفته بر امید صیّادیبه جای خود جز از آواز طبل باز ننشیند
ازین ناهمدمان مرغ دل رم خورده‌ای دارمکه جز بر آشیان چنگل شهباز ننشیند
ملامت دامنی می‌زن بر آتش گو همان بهترکه جوش گریه‌های آرزوپرداز ننشیند
نگاهش جان گرفت از من مسیحا کی دهد بازمز یک سحر آنچه برخیزد به صد اعجاز ننشیند
زبان گفتگو بر بسته‌ام از درد دل لیکنخموشی یکدم از اظهار حرف راز ننشیند
چو عاشق گشته‌ام آن به که با امیدتر باشمچرا کس در میان عاشقان ممتاز ننشیند
چو راندی از درم دیگر مخوان کاین طایر وحشیزهر آواز برخیزد به هر آواز ننشیند
ز دل شوری که شعر «طالب آمل» برانگیزددگر فیّاض جز از حافظ شیراز ننشیند