شمارهٔ ۳۸۸
آهم سحر چو از دل رنجور شد بلندتا جیب آسمان ز زمین نور شد بلند
آسان مگیر نالة زار مرا به گوشکاین دود دل ز سینه به صد زور شد بلند
در زیر پرده نشتر صد درد میخورداین خون نغمه کز رگ طنبور شد بلند
در مجلس تو ما به چه رو سربرآوریمخورشید در حوالیت از دور شد بلند
عاشق نظاره در دل هر سنگ میکندآن آتشی که از شجر طور شد بلند
نام کسی به کوی فنا گم نمیشودبر دارِ نیستی سر منصور شد بلند
فیّاض انتظار قیامت چه میکشی!اینک ز سینه طنطنة صور شد بلند