شمارهٔ ۳۷۴
به جفا چون بتان قرار کنندفکر عشّاق بیقرار کنند
تیرهتر تا کنند عاشق رادستة زلف، تار تار کنند
هر دم از جلوه گر دلی نبرندبنشینند و پس چه کار کنند!
منّت مرهمش به جان دارندهر که را خاطری فگار کنند
صید دشمن شدند ماهوشاندوستان را چنین شکار کنند!
وه چه جادوگرند گلرویانبرگ گل را بنفشه زار کنند
غمگساری کنند نام ولیغم دل را یکی هزار کنند
دست بر دست اگر زنند رواستکه خزان حنا بهار کنند
بهر خط میکشیم زحمت زلفمشق ثلث از پی غبار کنند
عزّت هر که بیش، خواری بیشسر منصور را به دار کنند
لطف پنهان کنند با فیّاضصد جفا گرچه آشکار کنند