گنج

شمارهٔ ۳۷۳

۵ بیت
چه حدِّ غنچه که در پیش یار خنده کندگل تبسّم او بر بهار خنده کند
به فصل گل ز میم توبه می‌دهد زاهدکجاست شیشه که بی‌اختیار خنده کند
به روی من گل بختی نکرد خنده ولیبه تیره‌بختی من روزگار خنده کند
لب تبسّم برقی ندیده‌ام افسوسنشد که خرمن ما یک شرار خنده کند
ملال می‌چکد از زهر خنده‌ام فیّاضکجاست گریه که بر من هزار خنده کند