گنج

شمارهٔ ۳۵۳

۷ بیت
هر کاروان که راه به کوی تو ساختندبازارها به مصر ز بوی تو ساختند
در بند دین نماند کس از کفر زلف توزنجیرها گسست چو موی تو ساختند
رشک آیدم، چه چاره کنم! عاشقی بلاستزان محرمان که راه به کوی تو ساختند
چرخ و ستاره با دل ما بر نیامدندتا اتفاق کرده به خوی تو ساختند
گل بویی از تو دارد و باغ از تو نکهتیبیچاره بلبلان که به بوی تو ساختند
غافل بنوش باده که گیتی به جم نماندصد جام خاک شد که سبوی تو ساختند
شهری ز غمزة تو چو فیّاض بیدلندتنها مرا نه عاشق روی تو ساختند