شمارهٔ ۳۴۰
رسم سرایت نفس ناتوان نماندتأثیر در قلمرو آه و فغان نماند
عمریست نام اهل وفا کس نمیبرددردا که آتشی هم ازین کاروان نماند
عرض نفس چه میبری ای عندلیب زارگوشی که نالهای شنود در جهان نماند
دودی برآور از خس و خاشاکم ای اجلکاین مرغ را علاقه در این آشیان نماند
ای تشنه آب عزّت خود بر زمین مریزکآب گهر درین صدف آسمان نماند
در باغ عمر حاصل نخل امید ماچیزی جز آبله به کف باغبان نماند
فیّاض پیش اهل وفا یادگار ماجز نام مهربانی ما بر زبان نماند