گنج

شمارهٔ ۳۱۹

۷ بیت
کسی به درد سخن غیر طبع من نرسدقلم دواسبه به داد دل سخن نرسد
رسیده‌ام به مقامی به راه کعبة شوقکه هر که پای طلب بشکند به من نرسد
متاع جلوة شیرین چنان رواجی یافتکه غیر حسرت بیجا به کوهکن نرسد
ز سوزن مژه ارزانی رفو باشدشکاف سینه، که تا دامن کفن نرسد
امیدوار چنانم که شمع با تو اگربه لاف همسری آید به انجمن نرسد
فریب جلوة دنیا نمی‌توان خوردنبه دست اگر رسد این لقمه تا دهن نرسد
زیان خویش به از سود غیر دان فیّاضدرین قمار که بردن به باختن نرسد