شمارهٔ ۳۱۸
بخت کو کز تو بمن مژدة یادی برسدمگر این کشت مرا آب زیادی برسد
عاشقان زار بگریید چو کامی یابیداین شگون نیست که عاشق به مرادی برسد
بلبل، این ناله و فریاد ندارد سودیکیست در کشور خوبی که به دادی برسد!
دلم از حسرت تیغ تو به تنگ آمده استمگر از شست تو امّید گشادی برسد
بیجمال تو سواد نظرم رفته ز یادمگر از خطر تو چشمم به سوادی برسد
سفر دور ره زلف تو دارم در پیشیارب از مایدة زلف تو زادی برسد
صفحة شعر تو فیّاض چنان روحفزاستکه کس از راه بیابان به سوادی برسد