گنج

شمارهٔ ۳۱۶

۹ بیت
از دعا گویا اثر بازم به مطلب می‌رسدکز لبم تا عرش امشب جوش یارب می‌رسد
شعله آشامیم و دوزخ در ته مینای ماستباده‌نوشان را به ما کی لاف مشرب می‌رسد
حلقه‌ای کی می‌تواند کرد در گوش اثر!می‌کَنَد جان، تا کمند ناله بر لب می‌رسد
گر نیم سرشارِ فیضِ بادة عشرت، چه شدساغر حسرت ازین بزمم لبالب می‌رسد
چشم ما روشن، که گرد کاروان صبحگاهدامن افشان از قفای لشکر شب می‌رسد
قسمت ما بیدلان زین گِرد خوان هر صبح و شامنعمت الوان خون دل مرتب می‌رسد
مزرع تبخاله محتاج وجود ابر نیستاین چمن را رشحه از سرچشمة تب می‌رسد
الفتی دل را مگر با کام پیدا شد که بازناله از دل دست در آغوش مطلب می‌رسد
رو سر خود گیر فیّاض ار دل و دینیت هستاینک از ره آن بلای دین و مذهب می‌رسد