شمارهٔ ۳۱۳
جو آید در چمن از عندلیبان شور برخیزدبه تعظیم نسیمش بوی گل از دور برخیزد
مشام آرای گلشن چون شود بوی سر زلفشز خواب سرگرانی نرگس مخمور برخیزد
نقاب زلف چون از پیش ماه چهره برگیردبه هر جا سایه افتد شعلههای نور برخیزد
چنان شهد غمش در کام جانها لذّتی داردکه ماتمگر نشیند با غم او سور برخیزد
به مرهم عمری ار داغ تو در یک پیرهن خوابدچو برخیزد سیاهی از سر ناسور برخیزد
دلم با داغ عشقت در لحد آسایشی داردکه در محشر عجب دارم اگر از گور برخیزد
نشیند گرد باد از پا ز شرم شورشم فیّاضدرین صحرا غبارم هر کجا از دور برخیزد