گنج

شمارهٔ ۲۸۴

۷ بیت
بسکه آرام از نگاهش بی‌محابا می‌پردرنگ از رخسارة مرغان دیبا می‌پرد
در محیط عشقم از بیم خطرناکی چه باککشتی شوقم به بال موج دریا می‌پرد
نامة گمگشتگان بر بال عنقا بسته‌اندچشم بر راهانِ ما را دیده بیجا می‌پرد
جلوة شاهین بدست نو شکارم دیده استمرغ روح من که در اوج تمنا می‌پرد
شوق اگر پر می‌دهد بی پای رفتن صعب نیستتشنة ریگ روان صحرا به صحرا می‌پرد
در کمین مطلب نایاب دام افکنده‌ایمدم فرو بند ای نفس پیرا که عنقا می‌پرد
ز آشنائی‌ها ز بس فیّاض رم‌ها خورده‌ایمهر که نام ما برد رنگ از رخ ما می‌پرد