گنج

شمارهٔ ۲۸

۹ بیت
نفی قیل و قال کم کن ای که خواهی حال‌هاحال‌ها مغزست و بر وی پرده قیل و قال‌ها
گلبن برهان بهار طرفه‌ای دارد ز پیشباش تا گل‌ها دمد از خار استدلال‌ها
تا جمال خویش بینی دل ز هر نقشی بشویپرده‌های چهرة آیینه شد تمثال‌ها
نامة اعمال را حرف معاصی زینب استبر عذار نیکوان خوش می‌نماید خال‌ها
عشق یک حرف است و معنی کاروان در کاروانزهرة تفصیل‌ها شد آب ازین اجمال‌ها
حرف ما کج‌مج‌زبانان عشق می‌داند که چیستهمچو مادر کس نمی‌داند زبان لال‌ها
درهم ماه است حاصل در کف و دینار مهرعمرها شد خاک می‌بیزیم ازین غربال‌ها
هر دو عالم را به جای دست بر هم می‌زنیموقت پروازست می‌باید به هم زد بال‌ها
لحظه‌ای تا وصل او فیّاض گردد قسمتمصرف این یک لحظه کردم ماه‌ها و سال‌ها