گنج

شمارهٔ ۲۷۴

۱۱ بیت
دو چشمت میل هشیاری نداردز خواب ناز بیداری ندارد
ندارد خواب خوش بیمار چشمتچه بیماری که بیداری ندارد!
سر بیماری آن چشم گردمکه پروای پرستاری ندارد
بت کافر دلی دارم که با منسر مهر و دل یاری ندارد
نه از لطفست اگر با من به کین نیستکه پروای ستمگاری ندارد
نمی‌گویم که در طبعش وفا نیستسر و برگ وفاداری ندارد
لبش برگ گلست اما به طبعمچو برگ گل گرانباری ندارد
نزاکت بین که با صد گونه شوخیدماغ عاشق آزاری ندارد
به من دارد نظر اما ز تمکینچنان دارد که پنداری ندارد
تکلّف، برطرف این شیوه ختمتکه معشوقست و خودداری ندارد
مده درد سرش از ناله فیّاضکه تاب ناله و زاری ندارد