شمارهٔ ۲۷۱
بگو به شعله که پروانه بی تو تاب نداردفدای بزم تو خواهد شد، اضطراب ندارد
سرشکم از مژه برگردد از مشاهدة توستاره تاب تماشای آفتاب ندارد
به من چه میشمرد عقدهای شام جدایی!چو دل ز زلف تو سر رشتة حساب ندارد
هزار پردة عصمت ز تهمتش نرهاندرخی که پرده ز گلگونة حجاب ندارد
سر از رضای تو فیّاض تیغ یار نپیچدرسی به کام دل خویشتن شتاب ندارد!