شمارهٔ ۲۶۲
در آستین مژهام طرح گلستان داردبه شاخ نالة من بلبل آشیان دارد
به نیّت سگ آن کو تنم به خود بالیدچه همت است که این مشت استخوان دارد!
نگاه یار بر انداخت خانهها و کنونسر معامله با خانة کمان دارد
کنون که سایه زلفش پناه اهل دلستز کس شکایت اگر دارد آسمان دارد
گذشتم از سر خود، تیر غیر کم ظرفستمکن مکن که محبّت ترازیان دارد
زمانه را سر تدبیر آسمانی نیستکنون که زلف بتان پای در میان دارد
ز یک خدنگ تغافل که رد شد از دل منمرا هنوز نگاه تو بدگمان دارد
تو گر به زور جدل غرّهای مباش ای غیرلب خموشی فیّاض هم زبان دارد