شمارهٔ ۲۵۷
دلم امشب که ز تیغ تو جراحت داردتکیه بر بستر خون کرده و راحت دارد
مژده ای صبر که از نشئة تاثیر امشبچهرة صاف دعا رنگ اجابت دارد
بیرخ دوست بود دیدة ما در بر دلجام آن شیشه که خونابة حسرت دارد
تا سر کوی تو بازار متاع هوس استخجل آن کس که چو من جنس محبت دارد
ناصح من شده فیّاض چه بیدردست اودلی از دست ندادست و فراغت دارد