شمارهٔ ۲۵۲
شکستن رنگ از جانم برآوردجگر از زیر دندانم برآورد
چه حسرت بود یارب اینکه امشبدمار ناله از جانم برآورد
غمش کردم نهان ناگاه طاقتسر از چاک گریبانم برآورد
ز یک بیطاقتی آه سیهروز دل صد راز پنهانم برآورد
خرد برداشت زنجیرم ز گردنجنون گِرد بیابانم برآورد
مپرس از نالههای بیترنّمخموشی شور از افغانم برآورد
به مهر خود کنون امّیدوارمکه رنگ کفر از ایمانم برآورد
ببین فیّاض صبر بیمروّتبه دشواری چه آسانم برآورد!