گنج

شمارهٔ ۲۴۹

۷ بیت
هر آه که درد از دل ناشاد برآردنورسته نهالی است که فریاد برآرد
ناید به کمند کسی آن آهوی وحشیاین صید دمار از دل صیّاد برآرد
چشم سیهی دیده‌ام امروز که نازشصد فتنه ز شاگردی استاد برآرد
با قید تعلق نتوان عشق هوس کردآزاده سر از قید غم آزاد برآرد
بلبل به چمن گوش بر آواز نشسته استتا نالة زارم شنود داد برآرد
این با که توان گفت که در خلوت خسروشمعی است که دود از دل فرهاد برآرد
فیّاض به ناکامی جاوید بنه دلکس نیست که کام دل ناشاد برآرد