گنج

شمارهٔ ۲۳۰

۷ بیت
خواهم که شبی سرزده آیم به در صبحتا جرعة فیضی کشم از جام زر صبح
در فیض سحر درج بود دولت جاویداقبال دهد باج به دریوزه‌گر صبح
آفاق به نور گهر خویش بگیرمچون مهر اگر گام زنم بر اثر صبح
پرواز کند با نفسم طایر معنیخورشید تواند که شود همسفر صبح
دربسته به ما صبح درآ از در یاریتا باز گشاییم به هم قفل زر صبح
بگشای گریبان و سحر کن شب ما راتا چند توان گشت چنین دربدر صبح
اکنون که نوا بر لب فیّاض گره شدبا مرغ سحرخیز که گوید خبر صبح