شمارهٔ ۲۲۸
درد مرا به عیسی مریم چه احتیاجناسوز گشت زخم، به مرهم چه احتیاج
اسباب تیرهروزی من کم نمیشودبختم بلند باد، به ماتم چه احتیاج
توفان نمی به دامن مژگان من نداددریای را به قطرة شبنم چه احتیاج
زخم دلم نمکچش الماس کرده استهر دم نمکفشانی مرهم چه احتیاج
داغ مرا که نیش ز بیگانه میخوردهر لحظه زخم کاویِ محرم چه احتیاج
کم کردهای وظیفة درد من ای فلکبیش ار نمیکنی غم دل، کم چه احتیاج
فیّاض شبنم مژه کشت مرا بس استاین سیلهای اشک دمادم چه احتیاج