گنج

شمارهٔ ۲۱۲

۷ بیت
در ازل سوز محبّت در دل ما جا گرفتاز دل ما بود هر جا آتشی بالا گرفت
داشتیم امشب حدیث روی جانان بر زباندر میان برجست شمع و از زبان ما گرفت
پیش ازین هرگز متاع جلوه این قیمت نداشتنخل بالادست او این نرخ را بالا گرفت
تخته‌ای بعد از شکستن هم نیامد بر کنارکشتی ما عاقبت کام دل از دریا گرفت
دامن مقصود اگر در کف نباشد گو مباشگردبادم می‌توانم دامن صحرا گرفت
این چنین کز رفتن ما می‌شود خوشحال دوسترفته رفته می‌توانم در دل او جا گرفت
از ازل سر در پی ما تیره‌بختان کرده‌ بودما برون رفتیم غم فیّاض را تنها گرفت