گنج

شمارهٔ ۲۰۱

۵ بیت
راه دراز وصل تو غیر از خطر نداشتهر کس که پا نهاد در آن فکر سر نداشت
غیرت برم به صورت آیینه کانچنانمحو رخ تو بود که چشم از تو برنداشت
ما را هوای دوست به فکر جنون فکندسودای عشق بود و علاج دگر نداشت
هر چند گرد عرصهٔ گردون برآمدیماین شهربند آینه راهی به در نداشت
فیّاض آخر از تو به حرمان فرار کردبیچاره تاب جور ازین بیشتر نداشت