شمارهٔ ۱۹۲
امشب که ذوق جلوه رخش بینقاب داشتبر رخ هزار پرده به رنگ حجاب داشت
در دست داشت بهر تماشای حسن خویشآیینهای که حوصلة آفتاب داشت
آیینه شد زعکس رخش آفتابپوشبا آنکه رخ هنوز درون نقاب داشت
خورشید در شکنجة تاب از رخ تو بودروزی که التفات تو با ما عتاب داشت
هر مطلع بلند که میخواند آفتابروی تو در بدیهه هزارش جواب داشت
امشب که روشناس اثر بود آه مابیدار بود بخت ولی دیده خواب داشت
در کاروان فیض متاع زیان نبودفیّاض صبح ما ز چه در شیر آب داشت!