شمارهٔ ۱۷۴
از هستی تو عالم دیوانه پر شدستدر خانه نیستی وز تو خانه پر شدست
عالم فشردهاند که آدم سرشتهاندخمها تهی شدست که پیمانه پر شدست
کردم ز صد در از پی دل التماس غمتا خوشه خوشه خرمن این دانه پر شدست
محرومیم چسان نفزاید ز مجلسیکز آشنا تهی وز بیگانه پر شدست!
یک عشوه بیش نیست که دلهای خلق ازوهر یک به عشوههای جداگانه پر شدست
شمع که بر فروخت درین انجمن که بازمجلس ز جلوه پر پروانه پر شدست!