گنج

شمارهٔ ۱۶۸

۵ بیت
در گلستان طفل شبنم تا به دوش گل نشستغنچه از بی‌طاقتی خونابه نوش گل نشست
بوی گل غارتگر هوش است اما در چمننالة بلبل کمین‌آرای هوش گل نشست
حرف روی دلکشت می‌گفت بلبل در چمناین سخن چون گوهر شبنم به گوش گل نشست
هفتة گل زود آخر شد که بلبل بر بهارآب زد از گریه چندانی که جوش گل نشست
زخم را فیّاض اگر آغوش بگشایی ز همدر چمن عمری توان حسرت‌فروش گل نشست