گنج

شمارهٔ ۱۵۱

۵ بیت
آه جگر ماست که آتش شرر اوستمژگان تر ماست که صد ابر تر اوست
زلف تو که چون راهزنان گوشه گرفتستهر فتنه که در شهر شود زیر سر اوست
بلبل به قفس داشتن امروز روا نیستصد گل به چمن گوش بر آواز پر اوست
آن بت که نه در دارد و نه خانه کدامست؟کاین نالة بیچارة ما دربدر اوست
در عشق ز بس نالة فیّاض ضعیف استاز سینه سوی لب ره دور سفر اوست