شمارهٔ ۱۴۳
تا بوی زلف یار در آبادی منستهر لب که خندهای کند از شادی منست
بالم وداع جلوة پرواز میکندیارب دگر که در پی صیّادی منست؟
دارم سراغِ جلوة سیمرغ و کیمیاهر نقش پی که گم شده در وادی منست
از ناله رخنه در جگر سنگ میکنمکو بیستون؟ که نوبت فرهادی منست
فیّاض هر چه در صف زلف گفتهامدر شعر کارنامة استادی منست