گنج

شمارهٔ ۱۱۲

۸ بیت
ز زهر ناوک او دل چو شهد خرسندستاگر غلط نکنم تیرش از نی قندست
گره ز طرَة خود باز اگر کنی چه شودگره‌گشایی ما عمرهاست در بندست
کسی به دوست رسد کز جهان تواند رستبریدن از همه عالم نشان پیوندست
دلم به حرف تو ناصح نمی‌کشد چه کنم؟که ناوکم به جگر دل‌نشین‌تر از پندست
چه بی‌وفای جهانی که در زمانة توقسم به عهد تو خوردن شکست سوگندست
بس است نکته همین کوری زلیخا را‍... ندست
...که مهر غیر برابر به مهر فرزندست
برای قتل تو شمشیر کی کشد، فیّاضهلاک صد چو تو در بند یک شکرخندست