گنج

شمارهٔ ۱۱

۷ بیت
ای غایب از نظر که تویی مست ناز مابادا فدای ناز تو عمر نیاز ما
یعقوب چشم بسته شکایت کند ز هجرآخر ببین چه می‌کشد این چشم باز ما
دردا که روز عمر به آخر رسید و بازآخر نمی‌شود غم دور و دراز ما
یک ذرّه در دل تو سرایت نمی‌کنداین نالة نفس گسل دل‌گداز ما
با آنکه نازنین جهانیّ و بی‌نیازغیر از تو کس نمی‌کشد ای دوست ناز ما
ما را زبان شکوة بیداد هجر نیستداند نیازمندی ما بی‌نیاز ما
ما را زبان دیگر و تقریر دیگرستفیّاض آشنا نشود کس به راز ما