گنج

شماره ۲

۱۱ بیت
دل باخته‌ای و مستمندیافتاده به دام صیدبندی
اندر چمنی شده گذارشبا خوش صنمی فتاد کارش
بوسید به پیش او زمین رابگرفت عنان نازنین را
گفت ای دل و جان من فدایتسر‌ها به فدای خاک پایت
خواهی به کجا شدن روانهای تیر تو از اجل نشانه
گفتا هوس شکار دارمصیدافکنی است شغل و کارم
گفتا به شکار صید اندازآن بی‌پر و بال صید شهباز
چه صید کنی در این چمن کوگفتا که تذرو و یا که تیهو
شاهی تو که هست گاه نخچیرنخچیر تو اردشیر یا شیر
آزاده‌دلان همه به قیدتطاووس بهشت جمله صیدت
آهوی حرم بود شکارتپابست کمند آبدارت