شمارهٔ ۱ - مثنوی ترجیعی
ای که بود [...] ملک توسبع مثانی رقم کلک تو
کاشف اسرار حقایق توییبلبل بستان دقایق تویی
ملک سخن از تو پرآوازه شدوز نفست جان سخن تازه شد
معنی این بیت که مشکل نماستگر ز کرم لطف نمایی رواست
خار که همصحبتی گل کندغالیه در دامن سنبل کند
دوش رسید از بر عیسی دمیچون دم عیسی نفسان مرهمی
چون نفس سوختگان گرم روهر نفسش بر لب رازی گرو
هوش به دریوزه گرو کرده بودگوش طلب نکته شنو کرده بود
داد به دست خردم نامهایهر شکنش زینت هنگامهای
هر چمنش روحفزا گلشنیهر گل آن نکهت پیراهنی
نامه نه و درج گهر شاهواردرج در آن این گهر آبدار
خار که همصحبتی گل کندغالیه در دامن سنبل کند
معنی این شاهد قدسی نقابکرد سوال از شب من آفتاب
من که نفس شستهام از قیل و قالمن که و دستان جواب سوال
من کیم آواره بستان عشقهیچ ندانی ز دبستان عشق
دم زدنم نزد حریفان خطاستلیک چو همصحبت عشقم رواست
خار که همصحبتی گل کندغالیه در دامن سنبل کند
معنی این بیت بسی دور نیستبر تو یقینست که مستور نیست
این گل فکر از چمن ادعاسترنگ وقوع ار نپذیرد رواست
مقصد ازین خاصیت صحبت استصحبت دانا همه خاصیت است
صحبت خدام تو روزیم بادطالع این شعلهفروزیم باد