شمارهٔ ۱۸ - توصیف کتابی که سیفا فرستاده
رسید از حضرت سیفا کتابیکتابی نه که بحری پرگهر بود
کتابی نه که پر ماه آسمانیکه در وی هر شکن کق قمر بود
پی عرض رموز آشناییز هر حرفش سطرلاب دگر بود
کتابی نه همایونفر هماییکه عنقای وفایش زیر پر بود
نظر بر پای هر حرفش چو مستانفتاده مست وز خود بیخبر بود
نیارستم به پایش دیده مالیدز بس در هر مژه جوش نظر بود
گلی بر شاخسار لفظ و معنیز داغ سینه ما تازهتر بود
گمان بردم که از گلزار لطفستچو بوییدم ز گلزار دگر بود
به خط عنبرین دوست میماندچو در جانش کشیدم نیشتر بود
هر آن بادی کز آن گلزار میجستز باد صبحدم گستاختر بود
به جان عقل یعنی خاک پایتکه جان بینور رایت مختصر بود
به خاک پای غم یعنی سر منکه سر بی خاک پایت دردسر بود
در آتش خانه فکرم کزین بیشهزاران شعله با ریگ شرر بود
ز دی ماه فراق افسرد چندانکه گویی طبع آتش سرد و تر بود
ازین آتش که کلکت بر من افشاندمرا هم چشمه چشمه در جگر بود
ولی هرگز هوای جلوه گستاخنکرد آنجا که هوشت را گذر بود