شمارهٔ ۱۶ - اخوانیه
خوشا وقت قلم کز دست فیضتبه خورشید معانی شد برومند
شود گم در شکر اوراق دفترلب کلکت کند گر یک شکرخند
ولی در کیش ما گر مردهای راکنی زنده بدانیمت هنرمند
هنرمندی اگر شاخ وفا راکنی بر شاخسار میوه پیوند
تو میخوانی مرا چشم خود از لطفسبل در چشم خود زین بیش مپسند