شمارهٔ ۱۱ - درستایش نامه دوست
قاصد آورد مرا نامهای از حضرت دوستگنج باد آورد آن نامه و آن باد مراد
نه بدانسان که بود شیوه ارباب مجازقدری کاغذ پیچیده پر از مد مداد
نامهای نامیه سبزه باغ تحقیقنامهای نقش طراز چمن استعداد
نامهای خانه هر دیده ز نورش معمورنامهای کشور هر دل ز سوادش آباد
سطرها شاخ گل و لفظ گل و معنی گلشاخ ازین بار گران راست نیارد استاد
خردههای یرقان داده گلش را در جیباز بهار نفسی بود سراسر دل شاد
خواندم و رفت عبارات به روی نفسمبه شکوهی که رود تخت سلیمان بر باد
بوسه دادم قدم قاصد و شرمنده شدمبوسه دادن بود امساک که جان باید داد