شمارهٔ ۵ - نیز او راست
چه کنم دل؟ که همه درد و غم من ز دلستدل که خواهد ببرد، گو «ببر» از من بحِلست
سال تا سال گرفتار دل مستحلموای آن کس که گرفتار دل مستحِلست
گاه در چاه زنخدان، نگارِ ختنستگاه در حلقهٔ زلفین، نگار چگِلست
نیست آگاه که چاه زنخ و حلقهٔ زلفدلبر و دلشکن و دلشکر و دلگسِلست
دل همی گوید «جور تو ز چشم تو رواست»که ز چشم تو و زاشکش، همهْ این شهر گِلست