گنج

شمارهٔ ۴ - همو راست

سیاه‌چشما! مهر تو غم‌گسار من‌ستبه روزگار خزان، روی تو، بهار من‌ست
دلم شکار سیه‌چشمکان توست و رواستاز آن که دو لبِ شیرین تو شکار من‌ست
به مهر تو دلِ من وام‌دار صحبت توستلب تو باز به سه بوسه وام‌دار من‌ست
جفا نمودن بی‌جرم کار توست مداموفا نمودن و اندیشهٔ تو کار من‌ست
اگر تو ماهی، گردونِ تو سرای من‌ستاگر تو سروی، بستان تو کنار من‌ست