گنج

شمارهٔ ۳۳ - نیز ازاوست

من بدین بیدلی و دوست بدین سنگدلیمن بدین محتملی یار بدین مستحلی
یار معشوق من از مستحلی بر نخوردتا نیاید زمن این بیدلی و محتملی
بفریباند هر روز دلم رازسخنآن سرا پای فریبندگی و مفتعلی
من از آن ساده دلی بیهده برهر سخنیپای می کوبم چون گیلان بر نای گلی
چند گردم بر آن کس که نگردد برمنچند گویم که مرا تو ز دل و جان بدلی
من غزل گویم پیوسته به یادتو غزالتا تو پیوسته خریدار نوای غزلی