گنج

شمارهٔ ۳۲ - و نیز اوراست

ای عاشقان گیتی یاری دهید یاریکان سنگدل دلم را خواری نمود خواری
چون دوستان یکدل در پیش او نهادمبستد به دوستی دل ننمود دوستداری
گفتم که دل ستانم ناگاه دل سپردمبر طمع دلستانی ماندم به دلسپاری
گوید همی چه نالی یاری چو من ندارییاریست اینکه ندهد روزی به بوسه یاری
دشمن همی ز دشمن یک روز داد یابدمن زو همی نیابم چکنم مگر که زاری
جز صبرو برد باری بر وی همی نبینمچون عاشقم چه چاره جز صبرو بردباری