شمارهٔ ۲ - وفای گلرخان
با آنکه از کف دادهام نقد وصال یار رانتوانم از خاطر برم آن طلعت گل نار را
قسمت نگر طالع ببین از باغ وصل آن صنمنااهل دامن پر ز گل، من برده زخم خار را
عهد و وفا بستن مرا بیهوده بشکستن چراعشاق را خستن چرا، بنواختن اغیار را
آن کو وفا از گلرخان دارد طمع ماند بداناز سنگ، دل خواهد همی وز قعر دریا نار را