شمارهٔ ۲۵۶ - در طور مخدوم
من هلاک از هجر و آن مه دلستان دیگرانزنده بودن کی توان ممکن به جان دیگران
حال خود را کی بود خود عرضه دارم زان که هستاعتمادم بیش بر شرح و بیان دیگران
باشدم صد گونه تهمت وه که رنجورند خلقاز زبان خویشتن من از زبان دیگران
آزمون دیگران را تیغ بیدادم زنیدیگر سوزی ز بهر امتحان دیگران
دیگران مقبول و من مردود کز قسم ازلمحنت آمد زان من عشرت ازان دیگران
دیگران را وصل و من جویای قد و عارضشعشق سرو و گلم از بوستان دیگران
کام جان یابد ز وصلت دیگران فانی نکوستگر برون آیی پی قتل از میان دیگران