گنج

شمارهٔ ۲۰۹ - در طریق مخدوم

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اک۷ بیت
نهاد پیر مغان بر کفت چو باده صافبه عذر توبه دگر خویشرا مدار معاف
ز چاک پیرهنم دوختن چه سود ایدلمرا که گشته ز تیغ فراق سینه شکاف
شکست قلب همه اهل عشق مژگانتازان سبب که صف آراسته چون اهل مصاف
به درس عشق در آ صوفیا چو مطلوبتنگشت فتح ز مفتاح و کشف از کشاف
تمام دفتر آداب عشق یک حرف استسخن دراز کشید از نزاع اهل خلاف
مرا رضای تو و دیر به ز کعبه و زهدکه گفته اند که بالای طاعتست انصاف
طریق بیخودی از فانی و خودی از شیخکه این زلا همه گه نکته راند آن از لاف